X
تبلیغات
رایتل

مرد بدکار و تار عنکبوت!

مرد بدکاری هنگام مرگ ملکه دربان دوزخ را دید. ملکه گفت:

"کافی است که فقط یک کار خوب کرده باشی، تا همان یک کار تو را برهاند. خوب فکر کن."

مرد به خاطر آورد یکبار که در جنگلی قدم می‌زد.

عنکبوتی سر راهش دیده بود و برای این که عنکبوت را لگد نکند راهش را کج کرده بود.

ملکه لبخندی به لب آورد و در این هنگام تار عنکبوتی از آسمان نازل کرد،

تا به مرد جوان اجازه صعود به بهشت را بدهد.

بقیه محکومان نیز از تار استفاده کردند و شروع به بالا رفتن کردند.

اما مرد از ترس پاره شدن تار برگشت و آنها را به پایین هل داد.

در همان لحظه تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت.

آنگاه شنید که ملکه می‌گوید:

"شرم آور است که خودخواهی تو، همان تنها خیر تو را به شر مبدل کرد".