notitle

www.nitrojen.tk * www.notitle.tk

notitle

www.nitrojen.tk * www.notitle.tk

گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

از باغ می برند تا چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند


پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
با این بهانه که بارانیت کنند


یوسف به این رها شدن از چاه دلنبند
این بار می برند که زندانیت کنند


ای گل گمان نکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند


یک نقطه بیش نیست بین رحیم و رجیم
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

شعری از حافظ

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست

می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتالیست

ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست

بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست

کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

نگرانی

توی زندگی   

 فقط دو چیز هست که نگرانش باشی:

 این که سالمی یا مریض.

اگه سالمی، دیگه چیزی نیست که نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز هست که نگرانش باشی:

این که دست آخر خوب می شی یا می میری؟

اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز هست که نگرانش باشی:

 این که بهشت می ری یا جهنم.

اگر بری بهشت، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه بری جهنم، اون قدر مشغول احوال پرسی با دوستای قدیمی می شی که دیگه وقتی برای نگرانی نداری!!

 

پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!

تفاوت!!!!

یاد دارم در غروبی سرد سرد 

             میگذشت ازکوچه ما دوره گرد  

داد میزد: کهنه قالی میخرم  

              دسته دوم جنس عالی میخرم  

کاسه وظرف سفالی میخرم 

              گر نداری کوزه خالی میخرم 

  اشک در چشمان بابا حلقه بست  

             عاقبت آهی کشید بغضش شکست  

اول ماه است و نان در سفره نیست  

            ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ 

بوی نان تازه هوشش برده بود 

            اتفاقا مادرم هم روزه بود  

خواهرم بی روسری بیرون دوید 

            گفت اقا سفره خالی میخرید. ؟؟؟

چه می خواهم...؟!

دلمان بسیار تا بسیار گرفته است و اندکی غصه میخوریم.... 

میان تمام چیزاهایی که با عنوان خواسته ها و ناخواسته ها به سراغمان می آیند گم شده ایم... 

آه... 

ای کاش میدانستم چرا خواسته ها و نا خواسته هایم درست برعکس داشته ها و نداشته هایم است...